جست‌وجوي خوشبختی – درباره‌ی «میلیونر زاغه‌نشین» ساخته‌ی دنی بویل

«مي‌گن اگه چيزي رو از ته دل بخواي، دنيا تمام تلاشش رو مي‌كنه كه اونو به دست بياري، امروز شماها منو به خواسته‌ام رسوندين، متشكرم، خيلي ممنونم،… چون كه باعث شدين روياي من به واقعيت بپيونده، باعث شدين كه احساس كنم پادشاه جهانم، من هم به همين راضي‌ام، چون كه فيلم‌هاي ما مثل زندگي واقعي ما هستند، همه چي آخرش ختم به خير ميشه، هپي اند مي‌شه! و اگه همه‌چيز به خير و خوشي تموم نشد، بدونين كه هنوز آخرش نرسيده، فيلم هنوز ادامه داره…»

برگرفته از ديالوگ‌‌هاي شاهرخ‌خان در «اُم شانتي اُم» (پرفروش‌ترين فيلم تاريخ هند)

در تمام اين سال‌ها سينماي هند با تحقيري گسترده روبرو بوده است، چه از سوي منتقدان و هنرشناسان غربي، چه از سوي نويسندگان حيطه خودي. حق هم دارند، معيارها و ملاك‌هاي زيبايي‌شناسانه حكم مي‌دهند كه اين داستان‌هاي پرآب‌چشم، با آن اخلاق‌گرايي سفت و سخت، با قصه‌هايي كه پر هستند از تصادف و اغراق و بخت و اقبال، با صحنه‌هايي كه حياتي جداگانه از فصل‌هاي رقص و آواز دارند، با خوش‌بيني و اميد خيره‌كننده‌اي كه كمتر واقعي به نظر مي‌رسد و با قصه‌هايي كاملاً تكراري كه مرز پررنگ دارا و ندار را در مي‌نوردد، و صدالبته با پايان خوش، چيزي در حد آثار سخيف و نازل سينما ارزيابي شوند. اما چرا با همه اين حرف‌ها سينما اين‌چنين در هند به بالندگي رسيده است كه اكنون سر به آسمان اسكار مي‌سايد («ميليونر زاغه‌نشين» كاملاً يك فيلم هندي است باهمه مولفه‌ها و مختصات و جهان‌بيني هندي)؟

هندي‌ها نزديك به صد سال است كه سنت سينمايي دارند، به گواه تاريخ و نه از مبدأ سفر مثلاً فلان مهاراجه به بهمان كشور در بلاد فرنگ. ارزش تاريخ و غناي فرهنگ و هنر هند هم بركسي پوشيده نيست، مناسك و سنن نمايشي نيز جزوي لاينفك از سلوك هندي است. موسيقي در هند به كمال خود حيات دارد و كار سينما، كاري كاملاً اقتصادي، مقرون به صرفه و البته خصوصي است كه تقريباً دخلي به دولت ندارد. «سرنمون/ Archetype» داستان‌هاي هندي نيز كهن‌ترين اثر حماسي هندوان است، «رامايانا»؛ داستان دو برادر به نام‌هاي «رام» و «لاكشمن» در سفري دور و دراز كه با «سيتا» همسر رام همراه مي‌شوند و اين سير و سلوك محل نزاع دائمي نيروهاي خير و شر و غلبه پاكي بر پليدي قرار مي‌گيرد. به اين‌ها اضافه كنيد ملتي هفتاد و دوتكه را كه در عين تفرق، يكپارچگي عجيبي دارد و بزرگترين دموكراسي دنيا را شكل مي‌دهد.

اين‌گونه است كه ديالوگ‌نويسي درفيلم‌هاي هندي كاملاً به سبك «ودا»هاي هندي انجام مي‌شود، ترانه‌ها از «راگا»ها مي‌آيد و فرمول‌هاي سينماي موزيكال در برابر فرمول‌هاي هندي صحنه‌هاي رقص و آواز (بر گرفته از كاتاكالي) به كنار گذاشته مي‌شوند. درام ارسطويي محلي از اعراب نمي‌يابد چون با هيچ محكي نمي‌توان مثلاً «مهابارتا» را با رمان مدرن غربي سنجيد و خيال‌پردازي تا مرز تكذيب پيش مي‌رود. هندي‌ها حتي معدود نمونه‌هاي آشنا براي مخاطب جهاني (غربي) را با تشخيصي دقيق و تمجيدي خواص‌پسند، در كمترين زمان تحويل مشتري خودش مي‌دهند و دوباره كار خود را از سر مي‌گيرند (آرواندتي روي و جومپا لاهيري در ادبيات، شيام بنگال، ساتيا جيت راي، مرينال سن، ميرا نايير و ديپا مهتا در سينما). تماشاگران متعصب هندي هم كه نيازي به توضيح ندارند، گرسنگي مي‌كشند، از نان شب مي‌گذرند، به هر دري مي‌كوبند تا معبود زميني‌شان، همان هنرپيشه محبوب خود را روي پرده ببينند. فيلم‌هاي آمريكايي هم تكليفي روشن دارند، شكست. با اين اوصاف، حتي زياده‌خواهان كمپاني‌هاي آمريكايي نيز پس از انواع و اقسام ترفند و تقلا، در نهايت چاره‌اي نمي‌يابند جز اين كه حضور آن‌ها را به رسميت بشناسند (نه به لطايف‌الحيل) و متواضعانه ضعف‌هاي خود را در نقاط قوت سينماي هند بجويند.

چنين است كه دني بويل، بي‌اعتنا به مظاهر آشناي هندي (از جيت راي گرفته تا نوبليست‌هاي ادبي تا نمونه تاريخي فيلم‌هاي هندي جيمز آيووري و حتي امثال مخملباف) به سراغ بدنه‌‌‌‌ باليوود مي‌رود. «زنجير» را سرمشق خود قرار مي‌دهد و داستان پرفروش ويكاس سوارآپ را بر آن سوار مي‌كند، شيرازه فيلم هندي را حفظ مي‌كند و به جاي كارگاه ويجي هميشه پيروز كه مجري حق و برقرار كننده عدالت است، قهرمان را روي صندلي‌هاي يك مسابقه تلويزيوني مي‌نشاند كه آرزوي تك تك هندي‌ها را متحقق كند و علي رغم همه نامردمي‌ها او را با عشقي كه در دل دارد و تجربيات بي‌شماري كه از زندگي پرفراز و نشيبش در فقر آموخته به پايان خوش رهنمون كند. صحنه‌هاي رقص و آواز را (كه تنها نقاط لغزش كار او مي‌تواند باشد) ناچار تحديد مي‌كند و مايه‌هاي ملودراماتيك زيسته را در چارچوب فيلمي بي‌ستاره تصنيف مي‌كند تا پيوندي بزند ميان بصيرت هميشگي فيلم‌سازان تجربي (بصير) غربي و سنت پويا و محكم سينماي باليوود، بي‌آنكه مغرضانه درصدد دست‌اندازي يا استعمار آن برآيد (بازسازي‌هاي هاليوودي از فيلم‌هاي مطرح سينماهاي كوچكتر را به ياد داريد؟). تركيبي مي‌سازد از دو ناسازه، از ميليونر و زاغه‌نشين، از تضاد‌ها و دوگانگي پايان‌ناپذيري كه در هيچ جايي جز فيلم هندي به صلح و صفا ختم نمي‌شود، از نبرد اسطوره‌اي ديونيزوس و آپولون كه از يونان باستان در رگ‌هاي تمدن بشري جريان داشته و آپولون فاتح آن بوده است و نتيجه را به نفع ديونيزوس تمام مي‌كند تا مرهمي بگذارد بر مهجوريت، ناديده‌انگاري و تحقير عنان گسيخته اين «شور زندگي».

هويت هندي از رهگذر باليوود به تجلي رسيد و با «ميليونر زاغه‌نشين» قلب‌ها را فتح كرد، اگر تا پيش از جنگ جهاني دوم سينماي آمريكا موسيقي جاز و دوستي عمومي را در پرتو «جستجوي خوشبختي» به جهانيان صله مي‌داد، اين هندي‌ها هستند كه اكنون در سده بيست و يك، به اندازه يك قرن، فيلم دارند تا به مردم جهان پيشكش كنند. به قول كلود رينز در فيلم كازابلانكا :«لويي، فكر مي‌كنم اين آغاز يك دوستي زيبا باشه»!

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s