حال همه خراب است – درباره‌ی «بچه‌ها خوبن» ساخته‌ی لیزا چودولنکو

«فیلم‌ها اغراق می‌کنند، بدین سان هنگامی که نطق تصاویر باز شد آن‌ها در واژه‌ها هم اغراق کردند»

استنلی کاول

1-   قدیمی‌ترهای نازنین عرصه‌ی ادبیات سینمایی یک اصل نانوشته داشتند که فیلم‌های سینمایی یا به واقعیت گرایش دارند یا به خیال. این اصل باعث شد تا دیوارهای بزرگی کشیده شود که سینما را به دو قاره‌ی اروپایی ـ هنری و آمریکایی ـ هالیوودی (بخوانید مبتذل) تقسیم می‌کرد. با پیشرفت تکنولوژی در سینما (مثلاً ورود استدی کم) و تغییر ماهیت فیلم از قالب سلولوئید به دیجیتال این دیوارها آجر به آجر فرو ریختند و بسیاری از آراء مشاهیری مانند آندره بازن که برای واقع‌گراتر شدن فیلم‌ها شرط و شروطی از جنس فوکوس نرم و نماهای یک‌تکه تعیین کرده بودند برای ما امروزی‌ها تک به تک از حیز انتفاع ساقط شدند. حالا دیگر در دنیا کمتر منتقد یا نویسنده‌ی سینمایی (غیرایرانی) را می‌توان یافت که تن به چنین تمایزاتی دهد؛ حرف آدم‌هایی از جنس گدار هم که اساساً سینمایشان را بر اساس ضدیت با به اصطلاح «کارخانه رویاسازی» پایه ریخته‌اند بیشتر به درد نصب روی دیوار موزه‌ها می‌خورد تا نسخه پیچی برای علاج دردهای بی‌درمان.

 همان قدیمی‌های دوست‌ داشتنی، و این بار عوام الناس‌شان، اصل نانوشته دیگری هم داشتند که برای هر چیز نامعقول و خارق عادتی که از حدود درک و پهنه‌ی تصورشان فراتر می‌رفت و تحملش برایشان سنگین بود یک ترجیع‌بند مکرر را به کار ببردند: «دوره، دوره‌ی آخرالزمونه». … القصه، جهان تغییر کرده است.

2-    «بچه ها خوبن» یکی از هوشمندانه‌ترین فیلم‌هایی است که از این تغییر جهان خبر می‌دهد و حتی بسیاری از همان امروزی‌های فوق‌الذکر را به یاد «آخرالزمون» می‌اندازد. کمدی ظریف و پرطراوت لیزا چودولنکو مناسباتی استثنائی برای روابط آدم‌های نامتعارف واقعی‌اش تعریف می‌کند که دست‌کمی از «خیال» ندارد و به زعم پیتر برادشاو منتقد روزنامه گاردین در عالم واقع احتمالش قریب به محال است. بچه‌هایی که با استفاده از فرایند لقاح مصنوعی متولد شده‌اند برای یافتن پدری نادیده، که صرفاً دستیار خلق آن‌ها بوده، کنجکاو می‌شوند و به دور از چشم دو مادرشان (بله! دو مادرشان!)  او را می‌یابند. جونی (دختر خانواده با بازی میا واسیکوسکا) در آستانه ترک خانواده برای رفتن به دانشگاه است، و لیزر (پسر خانواده، جان هاچرسون) در سالهای بلوغ. ورود پل، این پدر نویافته، (با بازی درخشان مارک روفالو، که آشکارا تمام نشانه‌های یک دون ژوان امروزی را دارد) کشمکش پنهانی را بین اعضای خانواده برای سهم‌بردن از حضور او و جبران حفره‌های شخصیتی‌شان به راه می‌اندازد. هرکدامشان او را دوایی بر بحران‌های شخصی خود می‌پندارد. حتی جولز که یکی از مادران است (جولیان مور). او و نیک (آنت بنینگ) در آستانه بحران میانسالی هستند، و ورود این مرد خانواده‌ی مصنوعی/ قراردادی فیلم را تا مرز فروپاشی می‌رود…

پیرنگ فیلم، آشکارا «تئورما» شاهکار بی‌بدیل پیر پائولو پازولینی را به یاد می آورد، اما این پژواک حال و هوای دهه 60، که در عنوان فیلم نیز نشانی آن را می‌توان دید، باعث نشده تا فیلم به ورطه افراط بیفتد. حتی به زعم جیم هوبرمن، منتقد ویلج وویس، «بچه‌ها خوبن» اثری است محافظه‌کارانه که با گذشت ده سال از قرن بیست و یکم نیز شمایلی ستایش آمیز از حفظ ارزش‌های خانواده (که در نظر بسیاری از آمریکایی‌ها کهنه می‌نماید) ارائه می‌دهد. هر چیز جدیدی دوباره قدیمی می‌شود. امروز و دیروز آن‌قدرها هم شرط نیست.

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s