معجزه‌ای تلخ – درباره‌ی «۴ ماه و ۳ هفته و ۲ روز» ساخته‌ی کریستی مونیو

شب اختتامیه کن 60 ام، وقتی جین فوندا پس از اعطای نخل طلا به کریستین مونیوی جوان رومانیایی، مادرانه لپ او را کشید لبخندی با حیا و ابروانی بالا رفته از سر خجالت و رضایت بر صورت او نقش بست؛ حتی سینمای مادر یعنی آمریکا هم این جوانک با حیا و نوآمده (سینمای رومانی) را به گرمی پذیرفته است. حالا دیگر او را هم باید عضو جدید کارگردانان «بصیر» جهانی به شمار آورد؛ کارگردانی که افزون بر «بصیرت» خاطر، غنای بصری زیادی، در کار با دوربین از خود نشان داده‌اند. وقتی سال 2002، کریستین مونیو، برای اولین بار از رومانی در دو هفته‌ی کارگردانان کن، با فیلم «غرب» شرکت کرد، جز معدودی کارگردان که در پروژه‌هایی با لوکیشن رومانی از او به عنوان دستیار کمک گرفته بودند کسی او را نمی‌شناخت. اما در عرض 5 سال، رومانی و کریستین مونیو به قله‌ای رسیدند که همه‌ی عشاق سینما را برای دیدن آثارشان به تکاپو وادارند.

کریستین مونیو متولد 1968 است، از دانشگاه لاسی رومانی مدرکش را در رشته‌ی ادبیات آمریکایی و انگلیسی گرفته، مدتی به عنوان معلم زبان انگلیسی، و روزنامه‌نگار، و خبرنگار رادیویی تلویزیونی و برنامه‌ساز کار کرده است، سپس در سال 1998 از آکادمی سینما و تئاتر بخارست مدرکی دیگر گرفته است. فیلم پایان‌نامه‌اش، «دست پائولیستا» به عنوان نماینده رومانی در اسکار دانشجویی سال 1999 شرکت کرده است، سه فیلم کوتاه دیگر ساخته که مشهورترین‌شان «شلوغ‌کاری» است، پس از زلزله‌‌ای که با «غرب» به راه انداخت، در فیلم‌های «کاپیتان کونان» برتران تاورنیه، «قطار زندگی» رادو میهایلنو، «بیوولف» گراهام بیکر دستیار کارگردان شد. هم‌زمان فعالیت‌های ادبی‌اش را هم پی گرفت، اولین کتاب او «7 نمایش‌نامه: کریستین مونیو» در سال 2002 منتشر شد. آخرین اثر او «4 ماه، 3 هفته، 2 روز» هم در اولین گام با اقتدار نخل طلای کن را نصیب خود کرده است.

از همان اولین روز‌های کن که «4 ماه، 3 هفته، 2 روز» به نمایش درآمد، همه متفق‌القول آن را اثری ممتاز و بی‌همتا خواندند. به خصوص که حاضران همیشگی کن، خاطره‌ی خوبی از رومانی با «12:08 شرق بخارست» کورنلیو پورومبیو (برنده‌ی دوربین طلای سال قبل) و فیلم به‌یاد ماندنی «مرگ آقای لازارسکو» کریستی پویو (برنده‌‌ی جایزه‌ی بخش نوعی نگاه سال 2005 و برگزیده‌ی دوم بهترین فیلم سال 2006 از سوی منتقدان فیلم کامنت) و هم‌چنین «قاچاق» کاتالین میتولسکو (برنده‌ی نخل طلای فیلم کوتاه سال 2004) در سالیان اخیر داشتند، کشوری که کمترین میزان تولید فیلم و سینمارو را در میان کشور‌های اروپایی دارد و نسل جدید کارگردانانش به سرعت از اسلافی چون لوسین پینتیلیه ، دان پیتا و میرچا دانلیوک پیشی گرفته‌اند. جی. بی هوبرمن معروف که «مرگ آقای لازرسکو» را به عنوان بهترین فیلم سال 2006 انتخاب کرده بود، «4 ماه، 3 هفته، 2 روز» را درخشان و تلخ‌تر از تلخ نامید و در اظهار نظری تاریخی اعلام کرد که « این فیلمی است درباره‌ی سقط جنین که کاری می‌کند «ورا دریک» مانند «مری پاپینز» به نظر بیاید».

فیلم داستان گابیتا (لارا واسیلیو) و اُتیلیا ( آنا ماریا مارینکا)، دو دانشجوی هم‌خوابگاهی را در سال‌های آخر فروپاشی رژیم کمونیستی چائوشسکو روایت می‌کند، گابیتا حامله است (عنوان فیلم هم اشاره‌ای به نوع خاصی از حاملگی دارد) و طبق قانونی که از 1966 توسط چائوشسکو وضع شده، شقط جنین غیرقانونی است. مونیو در این باره گفته است که «پس از آن در سال‌های 1970، چهار پنج نسل بسیار پر جمعیت آمدند که چهار پنج برابر جمعیت سابق بودند، زنان آمادگی آن را نداشتند و بچه‌های زیادی به این ترتیب به دنیا آمدند. من هم به این ترتیب به دنیا آمدم و این دلیل اهمیت ساختن چنین فیلمی از طرف من است.» اتیلیا تمام تلاشش را برای کمک به دوستش به خرج می‌دهد، او برای انجام عمل سقط مردی را می‌یابد که او را آقای بِه‌بِه (ولاد ایوانف) می‌نامند. هر قدمی که آن‌ها بر می‌دارند، قانونی را زیر پا می‌گذارد؛  بدون بلیط سوار قطار می‌شوند، پول هتل را با زرنگی جور می‌کنند و در نهایت سقط جنین. آقای به‌به عجیب و مرموز در اتاق هتل از استیصال این دو دختر نهایت بهره را می‌گیرد و پول آن‌ها را برای انجام چنین عملی کافی نمی‌داند، اینجاست که دو دختر به دردسرهایی می‌افتند که انتظارش را نداشتند. و شقاوتی سیاه سرتاسر فیلم را در برمی‌گیرد. در نماهای طولانی و درخشان پایانی گابیتا که حالا بچه‌اش را سقط کرده به ملاقات خانواده‌ی دوست‌پسرش می‌رود تا با لایه‌ای دیگر از زندگی خود رو به رو شود؛ بورژوازی فاسد و بی‌رحم خانواده‌ی پسر که تبلور آن را در مادر پسر (لومینیتا گئورگیو ـ پیراپزشک به یاد ماندنی لازارسکو) می‌بینیم. در میان جمیع خطایل بارز فیلم فیلم‌برداری اولگ موتو ( فیلم‌بردار لازارسکو) و بازی آنا ماریا مارینکا را بی‌نظیر دانسته‌اند، ضمن این‌که ترکیب صحنه‌های پرتنش اتاق متل و نماهای طولانی، را چیزی شبیه به معجزه خوانده‌اند. معجزه‌ی پیامبران رومانیایی سینما و آخرین‌شان کریستی مونیو.

 

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s