بهترین فیلم‌های سال ۲۰۱۶ ـ فهرست اولیه


 سال نو میلادی مبارک! در بین اهالی سینما رسم است که در پایان هر سال میلادی، بهترین فیلم‌های سال گذشته را دستچین کنند. این هم دستپخت من است. فهرستی بلندبالا از بیست فیلمی که تا به امروز با انواع و اقسام شعبده موفق به دیدن و برگزیدن آن‌ها شده‌ام. هر چند اکثرشان در اینجا اکران نمی‌شوند و تماشای آن‌ها داستانی است پر آب چشم. باید اعتراف کنم که با همه سماجت و پیگیری که به خرج داده‌ام، هنوز موفق به تماشای نسخه اصلی بسیاری از آن‌ها بر پرده نشده‌ام و بسیاری از جواهرات هالیوودی را از قلم انداخته‌ام. به استثنای لا لا لند که مدتهاست مسحورم کرده است. به همین دلیل این فهرست اولیه است و امیدوارم تا نوروز به فهرستی نهایی و کامل‌تر برسم تا تقدیم کنم. گوارای وجود

(برای مطالعه بیشتر به توضیحات پایانی همین صفحه رجوع کنید)


Image of La La Land

۱. لا لا لند

  ۱۰/۱۰

کارگردان: دیمین شزل

بازیگران:رایان گاسلینگاما استونرزمری دوویتجی. کی. سیمونز

La La Land (2016 Movie) Official Trailer – ‘Start A Fire’


Image of Toni Erdmann

= ۱. تونی اردمان

بخت اصلی فتح اسکار بهترین فیلم خارجی، «دِرامدی» تلخ و شیرین پدر و دختری است که بی‌شک عنوان بهترین فیلم سال برازنده آن است. مارن آده کارگردان جوان و آلمانی فیلم، پیشتر با سه گانه‌ی «شب‌های عربی» به کارگردانی پدرو گومز خود را درمقام تهیه‌کننده‌ای قابل، و با فیلم «بقیه» در مقام کارگردانی کاربلد ثابت کرده بود اما  شعبده‌ای به نام «تونی اردمان» او را تا مقام بهترین کارگردان زن جهان برمی‌کشد. شعبده‌ای که چشم بیننده را رو به زوال دردناک دنیای قدیم باز می‌کند.

اینس با بازی خیره‌کننده ساندرا هولر، یک مشاور جدی اقتصادی است که برای شرکتی چندملیتی در رومانی کار می‌کند تا روزی که پدر درمانده و نامعقولش برای دیدار او رهسپار محل کارش می‌شود. با ورود پدر که پیتر سیمونیچک با تردستی آنرا آفریده است. زندگی منضبط و خشک دختر در هم می‌زیرد. شوخی‌های فیزیکی پدر عذاب آور هستند و تردستی‌های کهنه و نخ‌نمای او خریداری ندارند. اینس به ستوه می‌آید و در یکی از تآثیرگذارترین صحنه‌های فیلم، با پایی خونین و وضعی آشفته پدر را از آپارتمانش بدرقه می‌کند. اینجاست که پیرمرد در هیبتی جدید خودش را به او عرضه می‌کند: پرسونایی به نام تونی اردمان – که آشکارا فراـ‌من مضمحل شده‌ی اوست – در یک جمع دوستانه اینس را غافلگیر می‌کند؛ یک مشاور و مربی زندگی. از آنجا به بعد تونی اردمان به شکلی عجیب و شگفت‌انگیز همراه و همپای اینس در ملاقات‌ها و مأموریت‌هایش می‌شود تا لحظه فروپاشی…

تک تک صحنه‌های فیلم می‌توانند شما را از ته دل بخندانند یا سیلابی از اشک به راه بیندازند. یک آفوگاتوی سینمایی در شرق اروپا. معجونی نادر که تلخی و شیرینی، سردی و گرمی، خنده و گریه، درام و کمدی را با هم دارد و در ظرف هیچکدامشان به تنهایی نمی‌گنجد. دره نادره.


Image of London Road

۲.جاده لندن

 ۱۰/۱۰

کارگردان: روفوس نوریس

بازیگران: الیویا کلمنکلیر بورترزالی کریگآنیتا دابسن

در سالی که چشم‌ها محسور ابهت و بدعت آفرینی‌ «لا لا لند» است، اشاره کردن به فیلم دیگری برای بازتعریف ژانر موزیکال امری است صعب و زائد. با این حال اگر شامه‌ی تیزی برای رفت و آمدهای میان فیلم و اپرا و تئاتر موزیکال داشته باشید، در پایان «جاده لندن» هوش از سرتان می‌پرد. باید اعتراف کنم که  چنین ظرافت و هنرنمایی بی‌سابقه‌ای را پیش از این ندیده‌ام؛ اجرایی فرابشری که غنا و عمق و معنای دیگری به ژانر مادرش داده است. یک اپرای سینمایی با ترانه‌هایی جادویی مانند «خودشه» یا «ماده سلولی» و سبک مستندوار گزارش‌گونه‌ی ورباتیم بر مبنای یک داستان واقعی از قاتلی زنجیره‌ای! کافی است کیمیاگری به نام الیویا کلمن (حتی تام هاردی) را اضافه کنید تا ارزش‌های اکسیر سینمایی جناب روفوس نوریس را دریابید؛ نوآمده‌‌ای که در میدان رئالیسم نوی انگلیسی در برابر کلیو بارنارد و آندره‌آ آرنولد کباده کشی می‌کند. بازگشتی باشکوه برای سینمای موزیکال…


Image of My Golden Days

۳.روزهای طلایی‌ام 

۹/۱۰

کارگردان: آرنو دپلشن

بازیگران: کوئنتین دلمرلو روی لوکلینهمتیو آلماریکدیانارا دروکاروا

آرنو دپلشن و ترنس مالیک چه ربطی به هم دارند؟ دو استاد بزرگ که اگر فیلم‌هایشان را ببینید اشتراکی  نمی‌یابید، اما با کمی کند و کاو  درمی‌یابید که هر دو خود را شاگرد فیلسوف بزرگی به نام استنلی کاول می‌دانند. تأثیر کاول بر آن‌ها اینطور نیست که هر دو را وادار کرده تا در باب مسائل فلسفی فیلم بسازند یا  حتی فلسفه را فیلم کنند، بلکه آنجاست که هر دو میراث‌دار شیوه‌ای از اندیشیدن در باب فیلم هستند که متأثر از اوست. آنها طوری فیلم می‌سازند که به زعم کاول «منتج از تجربیاتشان از وقایع عمومی، یا بخش‌هایی از تجربه، خاطره یا زندگی معمول است. از این رو دشواری محمول در امر ارزیابی آن‌ها به دشواری ارزیابی  کردن تجربه‌ی روزمره است؛ دشواری شخص برای یافتن کلمات، برای ادای آن‌چه به طور اخص مشتاق گفتن آن است که خود  به  دشواری دیگری می‌انجامد؛دشواری یافتن حق علاقمند شدن به گفتن آن‌ها… این امر ناظر به همان دشواری و صعوبتی است که فلسفه را می‌طلبد. تا مگر از قوای یگانه‌اش استفاده کند و الهاماتی بیابد برای اندیشیدن در باب شرایطی که با اندیشیدن مخالفت می‌کنند.».

«روزهای طلایی‌ام» فیلمی درباره زندگی معمولی است. فیلمی است که ما را شاهد می‌گیرد بر قهرمانش و بخش‌هایی از تجربیات او. قهرمانی که به کنایه پل ددالوس نام دارد و متیو الماریک در ایفای نقش او باز هم اعجاز کرده است. در سرتاسر فیلم او با کلمات کلنجار می‌رود تا واژگان درست را برای روایت کردن آن‌چه می‌خواهد  بیابد. حتی با دوستان و زمین و زمان می‌جنگد تا خود را نسبت به این امر محق نشان دهد. داستانی فیلم در نظر اول بسیار ساده و معمولی است: « انسان‌شناس میانسالی خاطرات خود از بچگی، خانواده، اردوهای مدرسه و سفر آموزشی به اتحاد جماهیر شوروی و البته عشق زندگی‌اش به یاد می‌آورد». اما همین داستان ساده در خامه پرزور آقای دپلشن بدل به تأملی جدی درباب تمایز فلسفی عمیق «گفتنی‌ها و نشان‌دادنی‌ها» می‌شود: تمایزی که خود را در پرداخت و صناعت دهه ۸۰ فرانسه بروز می‌دهد و به میانجی رابطه عاشقانه پل و استر (لو روی لوکلینه) گفته می‌شود. روایتی که در رابطه‌‌ی عاشقانه‌ای از راه دور جلوه می‌یابد و نامه‌ها هستند که جای حضور طرفین را در آن پر می‌کنند.

فیلم به اذعان کارگردانش پیش‌درآمدی است بر یکی از فیلم‌های قدیمی‌ترش با عنوان «چگونه وارد مشاجره شدم». اما به گمان من نسخه‌‌ای جدیدتر ـ یا حتی عضوی جدید ـاز زیرژانر «ملودرام زن ناشناس» است و صد البته ادای دینی بی نقص به پرچمدار آن « نامه‌ای از زن ناشناس».


Image of Aquarius

 ۹/۱۰

کارگردان: کلبر مندونسا فیلیو

بازیگران: سونیا براگاماوه جینکینگز

باورکردنی نیست که یک فیلمساز با دومین فیلمش به این درجه از سلاست و مهارت در بیان زیبایی دست بیابد. انگار «کلبر مندونسا فیلیو» برزیلی مانند فیلمش پاسدار گنجینه‌ای از ارزش‌هاست که امروز به آن چوب حراج زده‌اند. شاید بیراه نباشد که بگوییم در زمانه‌ی پوپولیستی امروز «آکواریوس» یکی از نقاط اشتراک چپ مصیبت‌زده معاصر است، اما هر کسی بلافاصله می‌فهمد که بر عکس آن موج‌های خیزان ، این فیلم میرایی ندارد.

 می‌توان ساعت‌ها در باب نبردها‌ی کلارای فیلم حرف زد و سماجتش بر آن بینش هنری را محافظه‌کاری نامید. هر چه باشد او ارزش‌هایی را نمایندگی می‌کند که در آب وهوای امروز دمده‌اند؛ او موسیقی را از صفحه و وینیل گوش می‌کند، فیلم‌های کلاسیک را بر پرده می‌بیند و حاضر نمی‌شود آپارتمانش را به بساز بفروش بدهد ـ خواه تنها واحد مسکونی باقیمانده در یک مجتمع خالی باشد. تیتر درشت مصاحبه او با نشریه‌ای ملی این است: من هم mp3 گوش می‌دهم.

سونیا براگا ـ اودری هپبورن موسفید سینمای برزیل ـ در نقش کلارا غوغا می‌کند. مبارزی که برای اندیشه انتقادی، استتیک، خلاقیت آزاد و آزادی عاطفی ـ اجتماعی می‌جنگد. برای چیزهایی که نمی‌شود خرید، فروخت و قیمت گذاشت: می‌شود گفت کلارا آن‌ها را از عمه‌اش ارث برده است و احتمالاً به دوست‌دختر برادرزاده‌اش انتقال می‌دهد. اما در برابر همه‌ی این احتمالات، یک چیز قطعی است: او کسی نیست که بخواهید در برابرش بجنگید. بانویی از تبار دیلما روسف.


اولین سوالی که پس از پایان فیلم به ذهنم رسید: چرا تابحال «کُره اِدا» را نمی‌شناختم؟

 بهترین فیلم آسیایی سال، همان رد قلمی را دارد که یاسوجیرو ازو به سینما آورد. باورکردنی نیست اما فیلم آنقدر در ارائه‌ی تصویری مدرن از خانواده معاصر ژاپنی موفق است که حتی اگر ازو هم زنده بود به داشتن این چهار دختر غبطه می‌خورد. خواه کارگردانش خود را بیشتر ملهم از آثار میکیو ناروسه بداند، روح سنسه در بند بند فیلم آرمیده است.

«خواهر کوچک ما» نفس‌ را  بند می‌آورد و قلب‌ را می‌فشارد. اگر پس از پایان فیلم شک کردید که تا امروز کمال سینما را اشتباه گرفته‌اید، به خودتان سخت نگیرید، این اشک‌ها از سر شوق است.


Image of The Handmaiden

۶.ندیمه 

چطور یک استاد مسلم غزلسرایی با خشونت، تبدیل به سراینده‌ی یکی از لطیف‌ترین عاشقانه‌های سال گذشته شد؟ «ندیمه» فرسنگها با آن‌چیزی که از پارک چان ووک می‌شناختیم فاصله دارد. اقتباسی آزاد است از رمان ویکتوریایی «انگشتدانه» به قلم سارا واترز، که شخصیت‌ها و محیطش را از انگلستان به ژاپن و کره دهه ۳۰ تغییر داده‌اند. فیلم روایت دزدی به نام کنت فوجیوارا (جونگ وو ها) است که جیب‌بری را به نام سووک هی (مین هی کیم) استخدام می‌کند تا ندیمه‌ی بانو هیدکو (کیم تا ری) وارث جوان و اسرارآمیز ثروتی عظیم شود و از این راه اموال او را تصاحب کنند. اما در این بین عشقی جوانه می‌زند…

اگر در زمره عشاق سینه‌چاک پارک چان ووک  باشید،  قاعدتاً آماده‌اید تا مسحور این تصاویر تاریخی بی‌مانند (از فیلمبردار همیشگی و نابغه او چانگ هون چون) شوید. شاید از پیش فهرست بلندبالایی از حدسیات خود را در مورد نسبت این اقتباس و دامنه‌ی مهارناشدنی‌ تخیلات او تهیه کنید. شاید هم بعد از دیدن فیلم تعجب کنید که چرا این‌بار خبری از آن حجم سهمگین موسیقی «یئونگ ووک جو» نیست که حاشیه صوتی را بیاراید. همه این‌ها می‌تواند شما را گیج یا خسته کنند، یا به شما دلیلی موجه برای حمله به زمان بلند فیلم و فلاش‌بک‌های نه‌چندان جذابش بدهند. یا حتی بدتر، چنان طاقتتان را طاق کنند که به خشن‌ترین صحنه فیلم قاه قاه بخندید. اما یک چیز را نمی‌توانید کتمان کنید: این عشق تغزلی را تا به حال لمس نکرده‌اید.

این است تعریف زیبایی…


Image of Certain Women

کلی رایکارت، یک مو‌‌ٔلف زن فمینیست است که در تقاطع ژانر وسترن و سینمای رومر جای می‌گیرد. فیلمساز منحصر بفردی که برای حل معمای «دوری‌گزینی» در سبک مینیمالیستی خود، از سکوت بهترین بهره را می‌گیرد (سکوتی که برای ما رنگ و بویی آشنا دارد). او چنان ظرافتی به این درجه از هنر نائل می‌شود که وسوسه می‌شوید در افکارتان نسبت به مینیمالیسم بازنگری کنید.

در زنان مزبور،اپیزودهای این سه زن (چهار زن) در هم تنیده نیستند، حتی کمترین اصطکاکی با هم ندارند. فیلمساز هیچ اصراری بر سوق دادن مخاطبش به سمت نشانه‌های اینجا یا آنجا، و یا دورهمی‌های پایانی فیلم‌های اپیزودیک ندارد. سه قصه در کنار هم جاخوش کرده‌اند، درست بمانند یک تابلوی سه لت.

لورا درن در نقش وکیل خسته‌جان فیلم می‌درخشد و تمجمج میشله ویلیامز در خلوت برای سیگار کشیدن فوق‌العاده است. کریستن استیوارت با کمترین حضور ممکن مهارت‌هایی فراانسانی در بازیگری به نمایش می‌گذارد و البته لیلی گلد استون نور امید نسل بعدی ستارگان سینماست.

هدیه‌ای بی‌مانند برای کریسمس.


Image of American Honey

۸.عسل آمریکایی 

۸/۱۰

کارگردان: آندره آ آرنولد

بازیگران: ساشا لینشیا لبوفرایلی کوو

بعد از نمایش مأیوس‌کننده در اقتباس «بلندیهای بادگیر» مدتی طول کشید که بتوانم دوباره علاقه‌ام را به آندره‌آ آرنولد تجدید کنم. هر چند «عسل آمریکایی» به گیرایی و بدعت «تنگ ماهی» نیست اما تمام آن عناصر جنبش رئالیسم نوی انگلیسی را  دارد که آرنولد و یارانش تثبیت کردند. با دو تفاوت عمده: آمریکا و  پدیده‌ای به نام ساشا لین.


Image of Right Now, Wrong Then

۹.حالا درست، قبلاً غلط 

۸/۱۰

کارگردان هونگ سانگ سو

بازیگران: جائه جئونگ یونگمین هی کیم

نهایت استادی در برداشت‌های بلند. «حالا درست، قبلاً غلط» بسیار فراتر از کوشش‌های متظاهرانه معمولی می‌ایستد که می‌خواهند زیبایی‌شناسی فیلم را در حلق تماشاگر بریزند. تصورش دشوار است که یک واقعه ساده ، صرفاً با تغییر زاویه دوربین و جابجا کردن مکث‌ها و سکوت‌ها چقدر تغییر می‌کند. چه برسد به این که باب دل نقاش دلربای فیلم (مین هی کیم) هم تغییر کند و فتح شود.

اولین ایده‌ای که پس از پایان فیلم به ذهن خطور می‌کند، چیزی است نزدیک به سخنرانی ویرانگر و رادیکال شخصیت کارگردان (جائه جئونگ یونگ) در فیلم: «صداهای زیادی در سرم وول می‌خورند، اگر اونها را به زبون بیارم تبدیل به کلمه میشن. اما تهش کلمه همون کلمه است، لغته… فیلم‌ها، من، شما، تجربه‌هامون هیچ ربطی به کلمه ندارن… قدرت کلام؟! شوخی میکنین… چرا ملت همه‌اش دنبال کلمه میگردن انگار که چه تحفه‌ای باشن… من اصلن چیزی به اسم کلمات مهم رو قبول ندارم. برعکس. کاملن هم مزاحمن.

 این همان کلیدی است که با آن می‌توان این شاهکار را فهمید یا به قول خودش «تعریف فیلم» را فهمید. این همان پاسخی است که جناب هونگ سانگ سو به پرسش قدیمی فیلم چیست می‌دهد. این همان «فیلم» است، به زعم آقای هونگ.


Image of The Age of Shadows

۱۰.عصر سایه‌ها

 

۸/۱۰

کارگردان: کیم جی وون

بازیگران: بیونگ هون لییو گنگکانگ هو سونگجی مین هان

نقطه قوت شعبده‌بازی‌های آقای کیم جی وون در این است که هر بار به طریقی ثابت می‌کند که محدودیت‌های ژانر پالپ  آسیایی را باید زیرپا گذاشت. او در کنار فیلم‌های رایج ، پیشتر استادی‌اش را در ژانر وسترن («خوب، بد، عجیب»)، و وحشت («داستان دو خواهر» و «من شیطان را دیدم») ثابت کرده است. با این حال در «عصر سایه‌ها» کمی عمیقتر می‌شود و با کمی چاشنی «کارول رید» به سراغ ژانر فیلم‌های اشغالگری/مقاومت می‌رود.

با اینکه در طول دو ساعت گاهی فیلم از ریتم می‌افتد،  اما حضور «کانگ هو سونگ» و «یو گنگ» دو غول سینمای کره در .نقش‌های اصلی فیلم، در کنار پروداکشن عظیم هالیوودی، بیننده را با خود به قلب داستان جذاب استقلال کره از ژاپن می‌کشاند.


Image of After the Storm

۱۱. پس از طوفان 

هنوز اندر خم شکوه و زیبایی «خواهر کوچک ما» بودم که شاهکار دیگری از «کُره اِدا» سر رسید. با همان عیار بالای کارگردانی، در همان راستای ساختارشکنی از ایده‌ی خانواده‌ی معاصر. «پس از طوفان» روحیه‌ی اومانیستی سنسه‌ی بزرگ را در جزییات و قصه‌گویی چنان جذب کرده است، که بعید نیست به تناسخ روح «ازو» در کالبد کارگردانش ایمان بیاورید.

«هیروشی آبه» در ارائه‌ی دینامیک پدرـ پسری با «تاییو یوشیزاوا» درخشان است و «یوکو ماکی» با نرمی و ملاحت تمام پرتره‌ی همسر سابق را می‌آفریند که قصد ازدواج مجدد دارد. خانواده‌ای پاره پاره که حال به جبر هوای طوفانی  در خانه‌ی مادربزرگ (مادر مرد) محبوس شده‌اند. مادربزرگی که با حضورعلیه‌ی «کی‌رین کی‌کی» (بازیگر محبوب کُره‌اِدا و خانم یائه‌ محبوب سریال اوشین)  انگار از آسمان نازل شده است و گرمابخش محفل از هم گسسته‌ی آنهاست.

 باز هم چاره‌ای باقی نماند الا قلب را تسلیم کنم.


Image of Sunset Song

۱۲. ترانه‌ی غروب 

 ۷/۱۰

کارگردان: ترنس دیویس

بازیگران:  کوین گاتریپیتر مولناگینس دینمارک بونر

آنچه یافت می‌نشود آنم آرزوست…

«ترانه‌ی غروب» اقتباس فاخر، موقر، آداب‌دار و استادانه‌ای از ترنس دیویس است که روح و جان بیننده را به سفری دوساعته می‌برد تا در مقصد پاسخ این سوال را بیابید: چرا باید کلاسیک‌ها را دید؟


Image of All Three of Us

۱۳. یا سه‌تا یا هیشکی 

 ۷/۱۰

کارگردان: خیرون

بازیگران: خیرونلیلا بختیژرار دارمونژابو بریتمن

بهترین اتفاقی که در سینمای سال‌های اخیر راجع به تاریخ ایران افتاده است؛ شریف، صادق و جذاب.


 

Image of High-Rise

۱۴. برج 

بالاخره رمان مقدس و دست‌نایافتنی «بالارد» بر پرده آمد و حکم ابطالی زد بر افسانه‌ی نابود شدن آثار بزرگ ادبیات بر پرده سینما.

دست مریزاد آقای ویتلی.


Image of Everybody Wants Some!!

۱۵. هر کی یه ذره می‌خواد!! 

دنباله‌ی ریچارد لینکلیتر بر فیلم کالت و محبوبش «گیج و منگ» بیشتر به یک واریته شبیه است تا کمدی. فیلمی که باز هم ثابت می کند که چرا باید به خرده‌فرهنگ‌های دهه ۷۰  توجه بیشتری کرد و اسیر دهه ۸۰ مقوایی نشد.

پشت نقاب این چرخ و فلک هیجان و جوانی، فیلمی را می‌یابید که به دقت نوشته، به ظرافت کارگردانی و به کمال اجرا شده است. بهترین اتفاقی که برای هالیوود می‌توانست بیفتد. ستارگانی برای فردا.


Image of The Salesman

۱۶. فروشنده 

در تک تک فیلم‌های فرهادی آی‌کیوی محض موج می‌زند. اما اگر او را ۱۵ سال از دور و نزدیک شناخته باشید درک می‌کنید که چرا این‌بار غافلگیر نشده‌ام.

پی‌نوشت: لطفاً پیش از تماشای فیلم هیچ ریویویی را نخوانید.


 ۶/۱۰

کارگردان: میا هنسن لاو

«آینده» بهترین وصلتی نیست که میان فیلم و فلسفه رخ داده است، اما مصداقی جذاب و سرگرم کننده‌ از آن است. تن دادن به چنین وصلتی سخت است و حقیقتش را بخواهید به اندازه نوشتن کتابی فلسفی درباره‌ی «امر معمولی» عذاب‌آور. جانمایه‌ی فیلم نیز همین است؛ چگونه یک فیلسوف ـ یا بهتر بگویم، یک معلم فلسفه ـ با امور معمولی کنار می‌آید؟ فیلسوفی که در نبردی مداوم برای برقرار کردن تعادل میان باورداشت گذشته‌ ـ انقلابی که شکست خورده، عشقی که به طلاق انجامیده و کتاب‌هایی که خواننده ندارند ـ و دوری‌گزینی از آینده ـ تغییرات رادیکال جامعه، ترس از شکست، و چیزهایی که فرامی‌رسند ـ دست و پا می‌زند. نبردی که در فیلم به سادگی در کوشش‌های ایزابل هوپر برای برقراری تعادل میان حوزه عمومی و خصوصی‌اش جلوه‌گر می‌شود. طنز روزگار اینجاست که او فلسفه را در دانشگاه تدریس می‌کند و آنرا به شیوه‌ای منطبق با زندگی یا همان زندگی امروزی می‌آموزاند. گرچه فیلمنامه هوشمندانه خانم هنسن لاو معین نمی‌کند که او در قدرت فلسفه در مقام شیوه‌ی زیستن تردید دارد یا که صرفاً به جعبه پاندورا اعتنایی نمی‌کند؟ دوست دارم باور کنم که کارگردان نسبت به ابهامات رایج در مورد این موضوع واقف بوده و تعمداً از پاسخ‌ دادن به این سوالات حکیمانه طفره رفته تا به ورطه بی‌پایانی سقوط نکند. انگار قهرمان او برای این کارها  دیگر پیر و محافظه‌کار و استریل شده است. هر چه باشد، این فیلمی است که فرضش را بر خاکستر آتشی خاموش می‌گذارد و حکمش را با یک زوم بک از زندگی فیلسوف می‌دهد. با یکی از اصیل‌ترین پایان‌بندی‌های سینمایی غیرهالیوودی و صدالبته یکی از بهترین‌های سال.


Image of Before the Flood

۱۸. پیش از سیلاب 

 ۶/۱۰

کارگردان: فیشر استیونس

بازیگران:  ادی آلبرتلیندزی آلنجیک آواکلی آیوتی

 امیدی هست؟ هنوز وقت داریم؟ اینها از جمله سوالاتی هستند که پس از دیدن این مستند گیرا در مورد گرمایش زمین ذهن را احاطه می‌کنند. شاید از اعمال و پاسخ‌هایمان به این پرسش‌های مهم قانع نشویم اما با دیدن گردهمایی چهره‌هایی مانند پاپ، اوباما، دی‌کاپریو و ایلان ماسک دیگر از قصور یا بی‌توجهی‌مان شرمسار نمی‌شویم و آستین‌ها را بالا می‌زنیم…  تازه در آغاز راهیم.


Image of A Bigger Splash

۱۹.  شالاپ 

۶/۱۰

کارگردان: لوکا گوادینیو

بازیگران: تیلدا سوینتنماتیاس شوئنارتسرالف فینسداکوتا جانسن

فیلم آقای گوادینیو، حس و حال غریبی دارد که به فیلم‌های برتولوچی تنه می‌زند. به علاوه جمع شدن این گروه بی‌نظیر بازیگران ، شدت خاطرات «زیبایی ربوده‌شده» را در خاطر تشدید می‌کند. حالا افسوس می‌خورم که چرا پیش از این فیلم قبلی‌اش «من عشق هستم» را ندیدم.

پی‌نوشت: تیلدا سوینتن، برای هر کارگردانی فراتر از یک الهه است.



توضیحات:

– برای مشاهده فهرست کامل انگلیسی بهترین فیلم‌های امسال به اینجا بروید.

(بهترین‌های سال ۲۰۱۵ – بهترین‌های سال ۲۰۱۴)

– در هر مدخل می‌توانید برای مشاهده عناوین اصلی و نام بازیگران و کارگردان روی هر اسم کلیک کنید. برای مطالعه کامل هر فیلم روی شماره جلوی هر فیلم کلیک کنید تا به پست مربوطه راهنمایی شوید.

– برای مشاهده این لیست در سایت‌های دیگر می‌توانید به لینک‌های زیر مراجعه کنید:

http://letterboxd.com/babak/

https://mubi.com/users/303769

http://www.imdb.com/list/ls066427092/

2 thoughts on “بهترین فیلم‌های سال ۲۰۱۶ ـ فهرست اولیه

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s