کالایی‌کردن اقلیت، بیماری کودکانه‌ی چپ‌روی و کورپوراتیسم: چرا دموکراسی اوباما تکمیل نشد یا چرا «مهتاب» فیلم خوبی نیست؟

۱ـ به تازگی همکار عزیزی در یادداشتی در نقد انبوه فیلم‌های ابرقهرمانی که در سال ۲۰۱۶ به پرده آمدند نوشته است:

«در روند گلوبالیزه‌ی کالایی‌شدن سرگرمی‌های توده‌ای ـ یا بهتر بگویم فرهنگ ـ برندهای سینمایی با آن نقش‌منفی‌های حاضری (که مستقیم از دل کتاب‌های فانتزی، مصور و علمی‌-‌تخیلی‌ می‌جهند تا زودتر پرده‌های مولتی‌‌پلکس‌‌های سینمایی را رزرو کنند) مسبب  تنزل پروژه‌های بزرگ‌سالانه و میان‌بودجه به پرد‌ه‌های کوچکتر شده‌اند، یا حتی بدتر آن‌ها را به انقراض کشانده‌اند‌.»

این حرف بسیار درستی است.  مدتهاست که آفت کورپوراتیسم بلای جان سینما شده است. کافی است نگاهی به موج اعتراضاتی بیندازید که پس از خرید لوکاس‌فیلم از جانب دیزنی بلند شد تا ببینید که خیل انبوه طرفداران جنگ ستارگان برای نابود شدن خاطرات نسل‌اندر‌نسل‌شان چه حرصی می‌خورند. اما آیا سینما نیز برای مقابله با آن کاری کرده‌ است؟ پیش از پاسخ دادن به این سوال یکبار مفهوم کورپوراتیسم را از دو منظر نظری و کاربردی بازخوانی می‌کنیم. در تعریف دائره‌المعارف

«واژه کورپوراتیسم (Corporatism) به گروه‌های نفوذ سازمان‌یافته‌ای اشاره دارد، که بین جامعه و دولت میانجی‌گری می‌کنند. در نظریه‌ی فاشیسم، کورپوراتیسم به مثابه بدیلی برای دموکراسی انگاشته می‌شود و از این رو گروه‌های مهم برای اِعمال کنترل بر بخش خود از جمعیت کشور، از دولت اجازه می‌گیرند.

در نظریه‌ی کورپوراتیسم ـ برخلاف ایده‌ی پلورالیسم گروه‌های نفوذ ـ این گونه فرض می‌شود که تعداد نسبتاً اندکی از سازمان‌های غیر‌رقابتی، به گونه‌ای انحصاری با دولت ارتباط برقرار می‌نمایند. در سوسیال کورپوراتیسم، گروه‌های قدرتمند – معمولاً سازمان‌های کارگری و کارفرمایی – در جامعه ریشه دارند ولی در کورپوراتیسم دولتی، دولت خود ابتکار عمل را به دست می‌گیرد و طرحی را به گروه‌های مسلط، تحمیل می‌کند. کورپوراتیسم دولتی معمولا به نظام‌های خود کامه‌تر نسبت داده می‌شود.

بعضی از متفکرین از کورپوراتیسم به عنوان شیوه‌ی تحمیل نظم بر جامعه دفاع می‌کنند، چرا که از این رهگذر، بازار، کنترل شده و تورم و بیکاری مدیریت می‌گردد. دولت مارگارت تاچر در انگلستان، به دنبال این بود تا کورپوراتیسم را از بین ببرد، و استدلال می‌کرد که کورپوراتیسم، شکلی از نظام فئودالی و سلسله مراتبی است که تولید کننده را بر مصرف کننده، مسلط می‌سازد.»

اما در تعریف کاربردی

«نظریه کورپوراتیسم در رابطه با نظریه‌ی دولت بدین معنا است که هماهنگی و وحدت طبقاتی لازمه‌ی تداوم حیات جامعه است. در این دیدگاه که ترکیب طبقات را در نظر می‌گیرد، دولت باید توازنی بین اجزا خود ایجاد کرده و بدین ترتیب با در نظر گرفتن منافع و خواسته‌های آنها در در درون یک کل واحد عملکرد خود را تنظیم کند. در واقع طبق این نظریه دولت بازتاب وحدت علائق و منافع سیاسی گوناگون در بدنه واحد با آگاهی از حقوق و وظایف خود است.

معنای دیگر کورپوراتیسم که از آن به «بنگاه محوری» نیز یاد می‌شود، سازمان یافتن یک جامعه خاص به وسیله‌ی گروه‌های ذینفع بر مبنای منافع مشترک است. بر خلاف پلورالیزم در دمکراسی که بر وجود گروه‌های متعدد، آزاد، رقابتی و فاقد سلسله مراتب درونی در جامعه و ضرورت مشارکت سیاسی برابر آنان تاکید دارد، مکتب کورپوراتیسم گروه‌های محدود، تخصصی، نیازمند جواز فعالیت از سوی حکومت، و برخودار از انحصار نمایندگی منافع گروه ذینفع و دارای سلسله مراتب درونی پیچیده را به عنوان منابع قدرت به رسمیت می‌شناسد و تکثر قدرت را نمی‌پذیرد.»

با این حال حتی تصور این‌که جوامع سرمایه‌داری بازار آزاد و یا هالیوود از کورپوراتیسم تهی است خام‌اندیشانه خواهد بود. کورپوراتیسم چه به صورت منافع گروه‌های قدرتمند کشاورزی باشد، چه در هیئت بخش‌های ممتاز سرمایه‌داری، تضمینی است بر پاسخی مثبت که از سوی حکومت داده می‌شود و نظمی است که تولید‌کننده به مصرف‌کننده می‌فروشد؛ حال این نظم، عالم خیالین دیزنی باشد یا فرانشیز بزرگ و خلاقانه‌ای مانند جنگ ستارگان. طبیعی است که در چنین وضعی دیگر امکان مانوری برای «پروژه‌های بزرگ‌سالانه و میان‌بودجه» حتی در پرده‌های کوچک‌تر نیز نمی‌ماند.(فقط کافی است تعداد سریال‌هایی را بشمارید که برای انبساط عالم خیالین دی‌سی‌کمیکز یا مارول ـ که محبوب من است ـ روانه شبکه‌های تلویزیونی و نمایش خانگی شده‌اند).

moonlight

۲ـ اگر سینما را آن‌طور که تامس جفرسون می‌گفت فرزند هنری دموکراسی بدانیم، در کمال تعجب می‌بینیم که شکل مقابله‌ی سینما با کورپوراتیسم چندان متفاوت از شکل مقابله دموکراسی با آن نبوده است: هر دو در این فرایند چیزهایی را کالایی کردند که از قسم امور بودند، نه چیزها. مسائلی مانند نژاد، جنسیت، زن و گرمایش زمین در سینما به بهای مقابله با کورپوراتیسم بدل به حاضری‌های آبداری برای سرگرمی توده‌ها شدند، و دموکراسی نیز به بهای پایبندی به پلورالیسم، آن‌ها را به اشکال دیگری دیگری از کورپوراتیسم بدل کرد.

شاید این نتیجه‌گیری ایده‌آلیستی و بدبینانه، به مذاق بسیاری خوش نیاید. اما آیا امروز که عصر اوباما به پایان رسیده (من و بسیاری از کسانی که کنش‌ها و ایده‌های او را می‌پسندیدیم) احساس غبن و تألم نداریم؟ آیا هشتگ‌هایی مثل OscarSoWhite# یا BlackLivesMatter# («اسکار خیلی سفید است» و «زندگی سیاهان ارزش دارد») در اهدافشان موفق بوده‌اند؟ آیا فیلمی مثل شای‌ـ‌رک بر کاهش جنایت در شیکاگو تأثیر گذاشته است، یا فیلمی مثل مهتاب میزان تعصبات را در میامی کاهش داده است؟ آیا دموکراسی امروز مغبون و متألم نیست؟ شکی نیست که عصر اوباما ـ و سینمای عصر اوباما ـ بر اموری پرتو افکندند که تا پیش از آن هیولای کورپوراتیسم له‌شان کرده بود، اما شوربختانه باید اعتراف کرد که بهای گزاف آن را سینما و سایر فرزندان خلف دموکراسی دادند؛ سینمایی که چلچراغش خاموش شد. شاید از استدلالم نتیجه بگیرید که خود دموکراسی هم به عنوان یک ارزش لیبرالی، گلوبالیزه و کالایی شده است. اما در اثنای همین فرایند کالایی شدن، سوالاتی شجاعانه و ممنوعه به عرصه زندگی همگانی رسوخ کردند که پیشتر یا جواب نمی‌گرفتند یا مستمع‌ خودش را به نشنیدن می‌زد. اتقاقاً به مدد همین تناقض بود که بسیاری از امور سابقاً استثنایی و غیرمعمول، کاملاً معمول و به قاعده شدند و بسیاری از تعصبات و انحصارات ناعادلانه، در خصلت تکثرگرای دموکراسی محو شدند. هر شق از این پاسخ‌ها را که بپسندید، روایت دموکراسی و سینما در این سال‌ها قصه‌ای سرراست نیست که همگان چون حکایتی شیرین آن را به گوش جان بشنوند؛ بلکه روایتی الیپتیکال و مقطعه است که در سه نقطه‌هایش باید متن را بازشناخت. شاید اشکال از خود دموکراسی است که عده بیشتری از همان ـ به قول خانم کلینتون ـ دورریختنی‌ها را همراه نکرد، یا از فرزندش سینما، که بسیاری از آن جا ماندند و ـ به قول آن همکار عزیزـ روانه پرده‌های کوچکتر شدند یا شوربختانه منقرض.

la-la-land-poster

۳ـ   فقط تصور کنید که  لالالند  دو سال زودتر ساخته و تحسین می‌شد؛ درست قبل از ترامپ. این‌که چرا چنین پاسخ‌ها یا فرم‌های پاسخ‌گویی اصالتاً لیبرالی مطرح نمی‌شوند را باید از آن شکل بدیل کورپوراتیسم، یا حتی از خودمان بپرسیم؛ حالا که دیگر نتایج را می‌بینیم!  حالا دیگر عقل سلیم نمی‌پذیرد که راه حل‌هایی بدیع که می‌توانستند به سرعت و سهولت در هاضمه اکثریت مخاطبان (حتی همان دورریختنی‌ها و متعصبین) فرو روند، تبدیل به نوشداروی پس از مرگ سهراب باشند: شاید بیماری کودکانه چپ‌روی اجازه نمی‌داده که دست از کالایی کردن اقلیت برداریم و راه‌حل‌هایی اصالتاً دموکراتیک و سینمایی، ولو عامه‌فهم، را بپذیریم. شاید اینجا هم، باز کورپوراتیسم، شش سال از عمر جوانک اخراجی دانشگاه هاروارد، را برای ساختن یک موزیکال اریژینال بلعیده است. اما نهایت ستمکاری این است که حالا به عنوان آخرین گزینه به سراغ قدیمی‌ترین و اصیل‌ترین ژانر سینمایی برویم و جفای مضاعف (حتی در حق استودیوهای بزرگی که حالا به صرافت‌ افتاده‌اند) آن است که غنای سینما ـ خصوصاً ژانر موزیکال ـ را تا این حد نادیده بگیریم.

متأسفم که بگویم در مقام قیاس، ارزش‌های زیبایی‌شناسی کل فیلم مهتاب ( سوای ادعاهای مضحک پیرامونش) در برابر شعور سینمایی نهفته در تنها یکی از سکانس‌های  لالالند تقریباً هیچ است:  سکانس افتتاحیه لالالند در ترافیک لس آنجلس، با آن برداشت بلند پیوسته. سکانسی که با حرکت لاینقطع دوربین بر ترانه‌ای انتگره (در هم تنیده با قصه) امضایی اصالتاً ضدهالیوودی از گدار در تعطیلات آخر هفته را پای «نامبر»ی می‌گذارد که به دوشیزگان روشفور ژاک دمی تنه می‌زند و در شکوه و عظمت صحنه‌پردازی موزیکال، خیابان چهل و دوم بازبی برکلی را به یاد می‌آورد. شرمنده‌ام که تأکید می‌کنم، زیرکی این عاشقانه در نغلطیدن به دامان احساسات رقیقه و پایان‌بندی هالیوودی آنقدر زیاد است، که مهتاب در برابرش بمانند پاسخ کودکی دبستانی است به معادله‌ی «مسئله نژاد + مسئله جنسیت می‌شود چند؟». پاسخی که با اشتهایی کورپوراتیو داده شود.

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s